اینجا سرزمین من است!
دوشنبه هجدهم اسفند، حدود ساعت ۱۴:۳۰چند صدای انفجار میآید؛ از دور و نزدیک. به پشتبام میرویم. ساختمانهای اطراف، مسیر نگاهمان را محدود کردهاند.
همشهری آنلاین: از میان ساختمانها چند رد دود در شرق و مرکز تهران میبینیم. خبرها را چک میکنم. جایی نوشته است سهروردی، خیابان خرمشهر. ۵دقیقه با جایی که ما هستیم فاصله دارد؛ تجهیزات را برمیداریم و حرکت میکنیم. پیش از ما تعدادی از نیروهای امدادی و امنیتی رسیدهاند و خیابان خرمشهر را از دو طرف با همان نوارهای زرد خطر بستهاند. از ساختمانی در میانه خیابان دود بلند شده است.
ماشین آتشنشانی جرثقیلش را نزدیک ساختمان برده و به سمت آتش آب میپاشد. دود و گردوخاک همه جا را پرکرده است. چند زن و مرد جوان که سر و صورتشان خاکآلود است وحشتزده و سرگردان ابتدای خرمشهر ایستادهاند. بعضیشان گریه میکنند، بیهدف راه میروند و با تلفن حرف میزنند. میخواهند خبر سلامتیشان را به خانواده و دوستانشان بدهند.
در همین حال، حواسشان هست که از هم مراقبت کنند. میخواهند خیالشان از سلامتی دیگری راحت باشد. یکی، دو نفر روی زمین یا پلههای ورودی یک تالار پذیرایی نشستهاند. زنی گریه میکند و دیگری دست گذاشته روی شانهاش و سعی میکند آرامش کند. گویا همگی با هم آشنا هستند، یا شاید قرارگرفتن در یک موقعیت هولناک باعث نزدیکی و همراهیشان شده است. متوجه میشویم همگی کارمندان یک مجموعه درمانی شامل داروخانه، آزمایشگاه و کلینیک دندانپزشکی هستند که هدف حمله قرار گرفته است. عباس شروع به تصویربرداری میکند و با دوربین نزدیکشان میشود.
حس غالب صورت و صدایشان بهتزدگی است. صبح که رسیدهاند به محل کارشان حتما درباره اوضاع جنگ حرف زدهاند و اینکه شبِ قبل، صداها خوابشان را آشفته کرده. اما هیچ گمان نمیکردند به همین زودی صدا نزدیک شود، تصویر شود و زندگیشان را آشفته کند. حالا باید با صدای گرفته و لرزان به مأموران امداد خبر بدهند که چند نفر از دوستان و همکارانشان در ساختمان ماندهاند؛ ساختمانی که حالا تبدیل به آوار شده است. مدام چشم میگردانند تا آوارماندگان را میان جمعیت پیدا کنند. به ساختمانِ ویران نگاه میکنند؛ شاید از میان گردوخاک، دوست و همکاری را ببینند که با پای خودش به سمتشان میآید. اما خبری نیست. کسی نمیآید، هیچ چهره آشنایی نیست. این بار با چشمی پر از امید و التماس به مأموران امداد نگاه میکنند. مأموران هلالاحمر و آتشنشانی میخواهند محل دقیقتری از مفقودین بدانند. کدام ساختمان، کدام طبقه، کدام اتاق… و هرکدام از بازماندگان حادثه سعی میکنند نشانی دقیقتری بدهند. هر چیزی که ممکن است باعث پیداشدن دوستانشان شود، حتی رنگ لباس. یکی از زنان با خشم دست میاندازد به طرف دوربین عباس. اعتراض میکند که چرا فیلم میگیرد.
عباس دوربین را پایین میآورد و سعی میکند آرامَش کند. هیچ توضیحی نمیشود داد. چرا فیلم میگیری؟ از چی داری فیلم میگیری؟ در لحظه هیچ جواب قانعکنندهای ندارم. اما همین سؤالات با تغییر ضمیر در ذهن من هم تکرار میشود. چرا فیلم میگیرم؟ از چی فیلم میگیرم؟ و بهجز اینها پر میشوم از پرسشهای دیگر؛ چرا او، آن زنِ بهجامانده از آوار جنگ، این سؤالها را میپرسد؟ چرا خشمگین است!؟ آیا جوابدادن به او، هرقدر هم پاسخ معقول و مقبولی باشد متقاعدش میکند!؟ یا در پس این سؤال و اعتراض قصد او این است که از شر دوربین یا ما خلاص شود!؟ دوربین چه زحمتی برای او دارد که آزارش میدهد!؟
آنها، زنان و مردانی که چند دقیقه قبل مرکز هیچ توجهی نبودند، حالا تبدیل به سوژه شدهاند و هویت تازهای پیدا کردهاند. اسمش را میگذارم «جنگزده»، «مجروح جنگی» یا هر عنوانی از این دست. حالا دیگر آنها شخصیت دیگری دارند که از قضا در اوج استیصال است. او دیگر آن زن خوش لباسِ چند دقیقه پیش نیست. موهایش پریشان، صورتش خاکآلود و لباسهایش بههمریخته است. او خودش را در این هیأت تازه نمیشناسد.
هیچ وقت خودش را در این قاب ندیده و بدیهی است که نمیخواهد در ضعیفترین حالت ممکن ثبت و ماندگار شود. آیا آنها در دوربین و نگاه ما نوعی ترحم میبینند؟ نمیدانم. این اولینباری نیست که در موقعیت جنگی یا بحرانی قرارگرفتهام و از آسیبدیدگان تصویر میگیرم. اما اینبار چیزی متمایز از دفعات قبل است. اینجا با تمام جنگها و بحرانهایی که دیدهام فرق دارد. اینجا سوریه، افغانستان و عراق نیست، سرزمین من است.
- علیرضا آل یمین؛ نویسنده و مستندساز
برگرفته از کتاب الکترونیکی با وطن
کد خبر 1034427
-
ماجرای عکسِ شهید لاریجانی که فرماندهان با او خداحافظی کردند
-
قطعی اینترنت ادامه دارد؟ | اتحادیه تولید و نشر محتوا در فضای مجازی اطلاعیه داد
-
عاشقتر از تهران و بیروت
-
نماهنگی در تمدن درخشان ایران
-
نماهنگی لگویی در بزرگداشت دانش
-
بازی با دم شیر | نمایشی از اقتدار ایران در جغرافیای خلیجفارس و بازخوانی استیصال دشمن در تولیدات فضای مجازی
-
اینجا سرزمین من است!
-
تنگه بستهتر شد | یک دردسر تازه برای جهان
-
قالیباف: ما هنوز شروع هم نکردهایم | شر آمریکا و متحدانش کم خواهد شد
-
ببینید؛ نخستین تلفن تصویری در جهان، ۶۲ سال پیش
-
دهنکجی بیسابقه چین به تحریمهای آمریکا علیه ایران؛ اقدام پکن برای پایان دادن به هژمونی دلار
-
از جنگ با ایران خوشم نمیآید + ویدئو | اظهارات ترامپ درباره جنگ با ایران
-
رکورد جدید سرعت اینترنت در جهان شکست؛ دانلود کل دیتاهای نتفلیکس در یک ثانیه
-
فوری | تیراندازی در نزدیکی محل اقامت ترامپ
-
تنگه بستهتر شد | یک دردسر تازه برای جهان
-
اولین نفری که در جانفدا ثبت نام کرد چه کسی بود؟ | ویدئو
-
لحظه حمله موشکی آمریکا به یک کشتی | ویدئو
-
باز هم حرف ترامپ در مورد ایران اشتباه از آب درآمد
-
ترامپ: مردم ایران در حال به دست آوردن مقداری سلاح برای مبارزه با حکومت هستند!
-
از جنگ با ایران خوشم نمیآید + ویدئو | اظهارات ترامپ درباره جنگ با ایران
-
کشتیگیر که صورتش مورد حمله حیوان قرار گرفت؛ عجیبترین صورت برای قهرمان
-
سلطان بازار خودرو را ببینید + تصاویر
-
آرش یوشیدا: دوست دارم به حسن یزدانی هجوم ببرم | برای کشتی به ایران میآیم
-
پرسپولیس مترسک میخواست که من نبودم | کسی که دو سال در این تیم بوده برای ما تصمیم میگیرد
-
امشب؛ منتظر مستند خنثیسازی عملیات موساد در اصفهان باشید | عملیات بزرگ
-
تصاویر منتسب به آتش سوزی در پتروشیمی بندر فجیره | ترافیک هوایی مختل و معابر عمومی خالی شد | آژیرهای خطر باز هم در امارات به صدا درآمد
-
موشک که رد شد دوربین ها ذوب شدند! + ویدئو | شب پرتاب اولین موشک قالیباف هم آمد | چگونگی ساخت شهرهای زیرزمینی سپاه


Leave a Reply