پنجرهای رو به خاطرات غبارگرفته
در دل ویرانههای محل زندگی رهبر، خاطراتی از سبک زندگی و منش اخلاقی ایشان زنده میشود؛ از همسایگی و دیدارهای خانوادگی تا روایتهایی از توجه رهبر به اطرافیان و تسلیتگویی به خانواده مؤذن خود.
یادداشت مهمان، مدینه مومنی شریف: خواهرم تماس گرفت که همسایهی بالاییشان فوت شده. گفت یکی دو ساعت دیگر مجلس فاتحهخوانی دارند، سریع بیایید تا با هم برویم در مراسم شرکت کنیم. یک کوچه با خواهرم فاصله داشتیم. تقریباً در موازات هم بودیم، اما یک پارکینگ طبقاتی بزرگ حائل بین دو کوچه شده بود. با توصیفات خواهرم، سریع جمعوجور کردیم و با هم رفتیم منزل همسایهی بالایی.
تا آن روز، نه خواهرم و نه هیچکدام از همسایهها نمیدانستند که همسایه طبقهی سوم یا چهارمشان، دخترعموی «آقا» است. گویا دخترعمو متخصص زنان بوده. حالا پیر شده بود و تنها زندگی میکرد. شنیدیم در روزگار تنهایی، آقا هوایش را داشته و حالا همسر، خواهر و خانواده آقا برای دخترعموی مرحوم، مراسم گرفته بودند. همسر و برخی از نزدیکان آقا روی صندلی صاحبمجلس نشسته بودند. در بدو ورود یا وقت خروج از مجلسِ خودمانیِ چنددهنفری، به ایشان تسلیت میگفتیم. چهرهی مهربان همسر آقا و شباهت بینظیر خانمِ کناردستیشان به آقا، نمیگذاشت سرت را بیندازی پایین و مثل بقیهی مجالس، حواست به قرآنی که میخوانی باشد.
یکی دو سال قبل از اینکه همسایه خواهرم باشیم، اتاقِ رو به بیرونِ همان خانهشان شده بود اتاق من. از آنجا که منزل ما در شهریار بود و محل کارم در نزدیکی خانهی آنها، اتاقِ رو به بیرونِ بچههایش را در اختیار من قرار داده بودند که روزهای وسط هفته، برنگردم شهریار. یکسالی در آن اتاقِ رو به بیرون زندگی کردم؛ آنقدری اتاق خودم شده بود که حتی کامپیوترم را هم با خودم آورده بودم.
و حالا من در دویستونهمین شبِ پس از شنیدن خبر شهادت آقا، در میان جمعیت انبوهِ عزادار، درست روبهروی همان اتاقِ رو به بیرونِ آن روزهای خودم نشستهام. مردمِ گریان دارند به روایتهای حاجحسین یکتا گوش میکنند و قبل از او به توضیحات راویای که میگوید: «این ساختمانی که میبینید اینجا وجوهات بود، این یکی مرکز پاسخگویی به احکام شرعی، آن پشت یک پارک کوچک بود، اینجا پارکینگ طبقاتی…» و من تماممدت زل زدهام به پنجره آویزانِ اتاقی که یک سال تمام در آن زندگی کرده بودم. زل زدهام به طبقه سوم یا چهارمی که حالا با لامپهای قرمز و سبز فضاسازی شده، و دارم روزی را به یاد میآورم که آمدیم در اینجا به همسر و خانواده آقا بابت درگذشت دخترعمویشان تسلیت گفتیم.
حاجحسین یکتا دارد از سبکزندگی آقا روایت میکند، اما من دائم دارم این ویرانهها را با روزهای سالمشان تطبیق میدهم که موقعیت مکانیِ درستِ هرکدام به دستم بیاید؛ که ببینم این یکی خانه کیست و آن یکی کدام کوچه است. او دارد بدون وقفه دکلمه میخواند و من دارم به پشت جایگاه و رواقِ بازسازیشده از جایگاهِ واقعی آقا نگاه میکنم که ببینم آیا اینجا مقابلِ همان «درِ عطاردِ» خودمان است؟ همانجایی که همسایه بالایی خواهرم فوت شد، اما اینبار نه دخترعموی آقا؛ که همسر حاجآقا ملکی، مؤذن آقا.
اول صبحِ عید فطر سال ۹۴، خبر رسید حاجخانم ملکی در حین وضو برای نماز عید فطر، سکته کرده و همانجا فوت شده است. و حالا ما خانوادگی، بعد از نماز عید فطر میرفتیم منزل حاجآقا برای عرض تسلیت. تنها ده روز از فوت مادر خودمان میگذشت. حاجآقا که ما را مقابل درِ خانهاش دید، به من و خواهرم گفت: «شما با این احوالِ خودتان، چرا آمدهاید اینجا؟»
وقتی وارد خانه شدیم و در میان جمعیتی که برای تسلیت آمده بودند نشستیم، حاجآقا آمد پیشمان و آرام در گوشمان گفت: «هیچ میدانید صبح چه کسی روی این صندلی نشسته بود؟» آقا بعد از بازگشت از مصلی، به محض شنیدن خبر، بلافاصله و قبل از مراسم دیدار با مسئولین، آمده بودند برای تسلیت به خانواده حاجآقا و سپس رفته بودند به مراسمِ هرساله صبح عید فطرشان برسند.
به یاد میآورم که همان اول صبحی که ما برای تسلیت رفته بودیم، همسر و خانوادهی آقا هم مقابلِ روی ما نشسته بودند و قبل از هر مهمان غریبهای، ایشان آمده بودند برای تسلی و سرسلامتیِ حاجآقا؛ در حالی که میشد روز بعد، یا ساعات بعد از دیدارِ روز عید بیایند.
دارم به لامپهای قرمز و سبزِ فضاسازیشده داخل این مکعبهای خاکسترگرفته خالی، و سیمپیچیهای رها و در و پنجرههای آویزان از هرکدامشان نگاه میکنم و سعی میکنم از دل این غبارها، خاطرات را شفافتر در ذهنم تداعی کنم. راوی همچنان از سادهزیستی آقا و همسرشان میگوید و من در این گوشه خرابه، بیآنکه خط و ربطی برای خودم کشیده باشم، تمام خاطراتم را به ایشان منتهی میکنم.
حاجحسین دیگر ساکت شده و در میان دکلمهاش، «ببین میتوانی بمانی بمانِ» مهدی رسولی پخش میشود. مردم بر سر و سینه میزنند، اما من فارغ از محیط، زل زدهام به طبقات ساختمانِ روبهرو و نمازِ همسرِ حاجآقا را در ذهنم مرور میکنم. همان که در مقابل همین درِ عطارد، پشت همین جایگاهِ کنونیِ «رواق کشوردوست»، به تعداد محدود، شاید ده نفر، شاید کمی بیشتر، ایستادیم و به امامتِ پسر بزرگ آقا برای همسرِ خادمِ خانه آقا نماز خواندیم.
کد مطلب 6988783
-
دستگاههای دولتی در هفته کتاب نقش سیاستگذاری و تسهیلگری داشته باشند
-
میناب کربلای امروز ماست؛ از کودکان جانباز این شهر غافل نشویم
-
شاهنامه و رودکی از کتابهای درسی کنار رفتند؛ هشدار مدیر میراث مکتوب
-
سومین جایزه ملی روایت پیشرفت کلید خورد
-
کتابهای دفاع مقدس، پشتوانه نسلهای مقاومت هستند
-
زندگی حضرت زینب(س) جلوهای از سنتهای الهی است
-
«سیما و سلوک امین انقلاب» منتشر شد
-
روایت اسناد محرمانه از مبارزه و تبعید رهبر شهید انقلاب به جیرفت
-
زنگ خطر مسمومیت در خانهها؛ از شویندهها تا داروها
-
انسجام؛ از شعار تا میدان عمل
-
دفاع از طبیعت
-
ساخت داخل؛پیشران پایداری تولید و بهرهوری اقتصادی در پالایش نفت اصفهان
-
عراقچی: خصوصیت بارز شهید خرازی عقلانیت انقلابی بود
-
زنان کرد در طول تاریخ در عرصههای اجتماعی و حکمرانی نقشآفرین بودهاند
-
پنجرهای رو به خاطرات غبارگرفته
-
داداشی: بارش باران از دوشنبه در خراسان شمالی آغاز میشود
-
اجرای طرح شیوع شناسی اعتیاد در ۱۷ واحد صنعتی استان کرمان
-
مرز تجاری ریمدان ایران و پاکستان باز شد؛ فقط یک مرز با عراق بسته است
-
سفارت ایران در هند: قالیباف در نشست روسای مجالس بریکس شرکت نمیکند
-
رئیس کمیسیون امنیت ملی: اسرائیل را کمتر از یک ساعت غیر مسکونی میکنیم!
-
ادعای رسانه آمریکایی درباره طرح فرماندهی تروریستی آمریکا علیه ایران
-
انتقاد اوباما به جنگ علیه ایران؛ تهران حالا حق وتو روی تنگه هرمز دارد
-
اعزام ۳۱۳ نفر از خانوادههای شهدای لامرد در جنگ رمضان به مشهد مقدس
-
توافق یا جنگ؟ حرفهای ضدونقیض ترامپ درباره ایران ادامه دارد
-
بارشهای مؤثر از امشب در گلستان؛احتمال آبگرفتگی معابر و اختلال در تردد
-
پزشک متخلف در اصفهان ۵ میلیارد ریال جریمه شد
-
کرمانپور: غذا نخورید مجبورید دارو بخورید!
-
آمادهسازی محل برگزاری دومین کنگره ملی ۴ هزار شهید گلستان بررسی شد
-
روزنامههای ورزشی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح یکشنبه سوم آبان ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی شنبه دوم آبان ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه دوم آبان ۱۴۰۵
- تلفن گویا و سانترال ابری
- وکیل آنلاین
- تور کربلا هوایی
- گرمی، پلتفرم سرمایهگذاری فلزات گرانبها
- لاین نوری
- بلکا
- ایمپلنت اصفهان
- دانلود کتاب
- خرید اپل ایدی
- کلینیک ترک اعتیاد تهران
- دوربین مداربسته
- جراح بینی تهران
- جراح بینی در تهران
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه




Leave a Reply